قبلا هم براتون گفتم که به همین دلیل خرج مراسم عروسی من (در تهران)با ۵۰ نفر مهمان در سال ۸۰ دویست هزار تومن شد!!!...یه عروسی هم در شهر لیک گرفتیم با ۲۵۰ نفر مهمان(هرچی در و همسایه و دوست و آشنا تو شهر و دهات بود دعوت بودن...!!!)اونجا خرجمون ۲۵۰ هزار تومن شد...نمی دونم چرا مامانش اینا اصلا بهش رحم نکردن ..می دونستن تازه خونه خریده اونم دست تنها ولی گفتن نمیشه...باید حتما همه رو دعوت کنیم!!!
خوب طبیعتا من کمترین خرید و نازک ترین سرویس رو خریدم...سرویس طلای عروسی من ۲۰۰هزار تومن شد(گردن بند و دستبند و گوشواره!!!)
بعد از اون هم همه جا می دیدم که لیک چه برای خودش و چه برای خونه و چه برای من خیلی سخت خرج می کنه...حتما باید یه مناسبتی پیش میومد و یا من حتما از چند ماه قبل هماهنگ می کردم...این در حالیه که من اصلا خیلی اهل خرید رفتن و خرج کردن نیستم...با این وجود خیلی وقتا دلم می شکست وغمگین می شدم...
اما یه اتفاق عجیبی که افتاده امسال لیک از قبل از عید خیلی تو خرج کردن متفاوت شده...منم چیزی ازش نخواستم ...به جز یه میز کامپیوتر کوچک و یک صندلی کوچولو برای دخترم (البته همین دوتا شد ۲۵۰ هزار تومن)...
ولی کلا اصلا امسال خیلی متفاوت بود... ومن خیلی در این رابطه آرامش داشتم...
در عوض از اونجاییکه برای عید قراره بریم شهر لیک (دست بوسی...)دل تو دلم نیست...نمی تونم بگم نمیام...جنگ میشه...آخه تازه تنها رفته...