من یه بیست روزی نبودم...یعنی انگار وقتی اداره نیام تو خونه هم جور نمیشه بشینم پای نت...
دلم برای همتون خیلی خیلی تنگ شده بود...
تو این مدت همه چیز آروم گذشت...به جز یه دعوای یه روزه در مورد خواهر لیک ...که جریانشو گفته بودم...ولی الان اصلا دلم نمی خواد راجع بهش حرف بزنم...
یک هفته رفتیم مسافرت ...خوب بود...نسبت به مسافرت های قبل احساس می کردم لیک خیلی همراه تر بود...خدا رو شکر...
شنبه عروسی خواهر زاده لیکه...می خواد بره ولایت...احتمالا باهم می ریم...
دعا کنید به خیر بگذره...