این روزا یه آدم دیگه شدم ...ازهمه توقع دارم ...از مادر...از خواهر...از برادر...از پدر...از همسر...از بچه...از دوست...از رفیق...(پرونده خانواده شوهر رو که دیگه بستم)
و این توقع داشتن آزارم میده....تو دلم می گم:هر کاری برای هرکسی می کنی یه جوری بکن که اینطوری بی تفاوتی دیگران آزارت نده...
از اینکه همیشه لبخند می زنم در حالی که خیلی غمگینم کلافه ام کرده...دلم نمی خواد اینهمه به دور و برم بگم که چقدر بغض تو گلوم دارم...دلم نمی خواد برای کسی حرف بزنم...
اونوقت از اینکه به مناسبت شغلم شنونده مشکلات ریزو درشت دوروبریام هستم کلافه میشم...از اینکه هیچ کس منم نمیبینه عصبانی هستم!!!
من یه آدم دیگه شدم...دیگه اون ماریای صبور و آروم مرده...