به نظر من کلا وضیت هوش هیجانیشون خیلی خرابه
...البته بماند که بعضی مردها قابلیت کلامی و شناختی احساسشون خیلی بالاست(که خوش به حال زنه شون)...ولی من امروز می خوام راجع به یکی از گره های ارتباطیم با لیک بنویسم یعنی :"تفاوت سطح هوش هیجانی ما دوتا"!!!
البته نه اینکه بگم از روز اول خیلی بلد بود حرف بزنه و نامه های عاشقانه می نوشت و دائم برام راجع به احساسش حرف می زد و اینا ...اصولا برای لیک حرف زدن یه معضله
شاید باور نکنین ...من بارها تو دعواهامون بهش گفتم:تو بهتر بود می رفتی از مدرسه باغچه بان یه همسر انتخاب می کردی
(خدایی منم اصلا آدم پر حرفی نیستم...اونایی که منو می شناسن می تونن بهتر قضاوت کنن...)
به این داستان توجه کنین:
گری(Garry)همسر خود الن(Ellen)را بسیار خشمگین کرده بود زیرا هرچند مردی با هوش و فهمیده و جراحی موفق بود از نظر عاطفی بیتفاوت و دربرابر هرگونه تظاهر احساسات کاملا خونسرد بود...الن تلاش بسیاری کرد تا شاید بتواند او را قدری احساساتی کند اما گری منفعل و سرد بود...او به دکتری که به خاطر اصرار الن به او مراجعه کرده بود گفت:من به طور طبیعی احساساتم را ابراز نمی کنم...من نمی دانم درباره چی باید صحبت کنم!!!
از دیدگاه پزشک معالج گری تهی بودن او و دیگر افراد مشابه او به لحاظ عاطفی آنها را سرد و خشک ساخته است:"آنها هر کسی را کسل می کنند به همین دلیل است که همسرانشان آنها را وادار می کنند تا به پزشک مراجعه کنند!!!"
قضاوت با شما...
پ.ن:من همیشه فکر می کردم زندگی تو یه روستای محروم و با آب هوای بسیار سرد و خشک کلا این خانواده رو از حس تهی کرده...تمام خواهر ها و برادر ها ومادرشون فاقد هر گونه هیجان حتی میمیک صورت هستند...شاید باور نکنین ...
اوایل انرژی بیشتری داشتم و براشون خرج می کردم الان دیگه نه حسشو دارم و نه انگیزشو...از اینکه بخوام برای این جماعت مغرور و بی احساس انرژی بذارم از دست خودم عصبی میشم ...
امروزم از اون روزایی که دلم می خواد بشینم و یه دل سیر حرف بزنم .........تا...........شب![]()
طفلی شما ها که گیر آدمی مثل من افتادین!!!